رهبری ومدیریت(1)

نگرشي نو برتعاريف رهبری و مدیریت

 رهبري به امر هدايت وراه بردن ونشان دادن راه به  انسان ها ميپردازد ولي مديريت به امر اداره كردن وگردانيدن يك سازمان سر وكار دارد.به عبارت ديگر رهبري امري انساني ومديريت صرفا سازماني است.

   رهبری  بر توانایی نفوذ مدیر در انگیزش کارکنان به منظور دستیابی به اهداف سازمانی دلالت دارد’  و از طریق  هدايت ، انگیزش و برقراری ارتباطات صورت می گیرد.ولي مديريت به فراهم كردن امكانات وتنظيم امور عادي وجاري سازمان كه ازقبل تعيين شده است.مي پردازد.

مديريت قانون گرا ورهبري مصلحت گراست .

مديريت حالتي سنتي ياكلاسيك داردوتصميمات رفتارخود رابراساس قانون  به شكل ثابتي تنظيم ميكند ولي  تصميمات ورفتاررهبري برپايه ضرورت هاي زماني واقتضائات محيطي مي باشد.

 در تعاریف رهبری تقریبا بتعدادی که درمورد رهبری اظهارنظرنموده اند تنوع تعاریف ونظریه ها بسیار است . گروهی رهبری را فرآیندی غیر اجباری میدانند ، در حالیکه گروهی دیگر " رهبری" را  متفاوت از" مدیریت "  می دانند .

در تفاوت مفهوم رهبری و مدیریت نیز گاهی گفته می شود که رهبری یعنی نفوذ در دیگران برای نیل به هدف، حال اگر این نفوذ برای نیل به اهداف سازمانی باشد آن را مدیریت می نامند .

فرایندرهبری ونفوذ سلسله مراتب سازمانی نمی شناسد وشاید شاخص ترین تفاوتهای رهبری ومدیریت درهمین امرنهفته است، یعنی در هرسازمان یا در هر وضعیتی که مدیر موفق به نفوذ در رفتار کارکنان گردد ، در واقع به گونه ای " اعمال رهبری " کرده است .

  نحوه استفاده رهبر از قدرت و  نفوذ را " سبک رهبری " گویند.

 رهبری چیست ؟

 رهبری فرایند اثرگذاری دراشخاص بطوری که افراد بامیل وخواسته خود درجهت نیل به اهداف گام بردارند.

 رهبری عبارت است از  هنر یاعلم نفوذ در عقاید،رفتارواعمال دیگران

 به طور کلی رهبری عبارت از توانایی ایجاد حالتی درکارکنان یک سازمان که در وضعیت معینی در جهت تحقق اهداف معینی کوشش می کند می باشد.  

ازاین تعریف استنباط می شود که فراگرد رهبری تابعی ازمتغیرهای رهبر، پیرو و سایرمتغیرهای وضعیتی است.

درواقع این تعریف به رهبر و پیرواشاره میکند، هرزمان که فرد قادرباشد تا در عقاید،رفتارواعمال دیگران نفوذ کند آن فرد رهبر است وشخصی که خواسته ها وفرامین رااجرا میکند، پیرو است.

 

دیدگاه محققان وصاحب نظرا ن درمورد رهبر :

 

1-" رهبر کسی است که واجد بهترین شناخت نسبت به هنجارهایی باشد که در گروه بیشترین ارزش را دارد.

هم نوایی او بالاترین رتبه را پخش می کند و این موجب جذب مردم می شود و بطور منحنی حق کنترل گروه را برای او پدید می آورد."

 2-" رهبری بکار بردن اختیار و تصمیم گیری است."

 3-" رهبری ابتکار فعالیتهایی است که منجر به الگوی سازگار تعامل گروه به سوی حل مسائل متقابل است."

 4-" رهبر شخصی است که موثرترین تغییر را در عملکرد گروه پدید    می آورد."

5-" رهبر عبارت است ازهـنرعلم نفوذ در اشخـاص بطوری که با میـل و خواسته خود در جـهت حصول به هدفهایی تعیین شده گام بردارند."

 

6-" رهبری عبارت است از توانایی حالتی در کارکنان که با اعتماد به نفس و علاقمندی انجام وظیفه نمایند."

 

7-" رهبری یعنی تاثیر گذاری بر افراد در انجام وظایفشان با میل و علاقه."

از تعاریف فوق نکات و نتایج زیر بدست می آید:

 الف) رهبری رابطه ای است بین مردم که در آن نفوذ و قدرت بطور نابرابر بر پایه مشروعیت توزیع شده است.

 ب) هیچ رهبری  نمی تواند در انزوا وجود داشته باشد.

 ج) در رهبری یک گروه مسئله بودن و نبودن رهبر مطرح نیست، بلکه همه اعضاء گروه تا حدی که دیگران  را تحت تاثیر قرار دهند رهبر بحساب می آیند.

 د) رفتاررهبری عبارت از رفتار رویدادها و تعامل افراد است ومثل همه تعاملها یک جریان دو طرفه می باشد.

 هـ) بایستی رهبران که روی زیر دستان اثر می گذارند و روسای اداری آنها تفاوت قائل شویم بعبارت دیگر همه  رهبران صوری رهبران واقعی نیستند.

   وي‍‍‍‍ژگيهاي مدیر عبارتند از :

       کمال و ثبات و استواری داشتن

       استفاده از قضاوت درست به هنگام تصمیم گیری

       امین و قابل اطمینان بودن

      با وجدان و وفادار به قول

       در رفع مشکلات کوشابودن

      داشتن حس پذیرش مسئولیت

       حس تعاون و همکاری داشتن

       وظیفه شناس بودن

      رعایت احوال دیگران

       پندگیری از اشتباهات گذشته

       بکارگیری خلاقیت و ابتکار در کار

       انضباط داشتن در کارها

توانایی های عمومی مدیر عبارتند از :

      سلامتی جسمی

      سلامتی روانی

       سلامتی عاطفی

       سلامتی عقل و قدرت تفکر و  ادراک

      ایمان

     تقوی و تعهد

     توانائی های بلوغی

      تجربه

     قدرت تشخیص ، قضاوت ، تصمیم گیری و حل مسائل

      هدفدار بودن و انگیزه داشتن

     نگرش و جهان بینی

       اخلاق و رفتار مناسب

توانائی های رهبری : 

       قدرت پاداشی

       قدرت اجباری

      قدرت قانونی

       قدرت مرجعیت

       قدرت تخصصی 

مهارت های مدیریت :

       تجزیه و تحلیل مسائل

       قضاوت

       توانائی سازمانی

      مصمم بودن

       رهبری

       حساسیت

       تحمل فشار

       ارتباط شفاهی

       ارتباط کتبی

       علائق مختلف

       انگیزه شخصی

           ارزش های آموزشی

وظایف اساسی مدیریت :

       تصمیم گیری

       نیازسنجی و برنامه ریزی

         سازماندهی وبسيج منابع و امکانات

       آموزش و آماده سازی نیروی انسانی

        انگیزش

       برقراری روابط انسانی

        نظارت و کنترل

       ارزشیابی و پاداش

تفاوت مدیریت و رهبری:

 رهبری و مدیریت دو موضوع هسـتند که معمولاً با هم اشتباه گرفته می شوند. تفـاوت اینها چیست؟ گـاهی اوقات مدیریت و رهبری قرینه یکدیگرند ولی بهر حال یک تفاوت بین این دو وجود دارد. مدیریت بیشتر بر بدست آوردن نتایجی که بوسیله پرسـنل به منظـور انجام اهداف سازمان اعلام شده اطـلاق می شود. مـدیر ممکن است  به شرایط مخصوص و بیشتر به حل مسائل در کوتاه مدت نظر داشته باشد. مدیریت کارکنان را در قالب سازمان با شرح وظیفه تعیین شده در نظر دارد ولی رهبر خارج از سازمان را هم در نظر دارد.

 تاکید رهبری بر رفتارهای متقابل در یک زمینه گسترده می باشد و با تماس و رغبت پیروان همراه است.

 جان کارترمی گوید: مدیریت از عهده ی پیچـیدگی بر آمدن است. مـدیریت خوب سبب اجـرای دسـتورها و توافقات بوسیله تنظیم برنامه های رسمی طراحی ساختارهای سازمانی با ثبات و مقابله نتایج با برنامه های قبلی می شود در مقابل رهبری از عهده برآمدن است. رهبران جهت حرکت را با ایجاد دیدگاهی درباره آینده تعیین می کنند؛ پس افراد را با ارتباط دادن آنها با این دیدگاه همسو می کنند و آنها را برای برخورد با موانع تشویق میکنند.

 رابرت هاوس: اساساً بر این باور است وقتی می گوید مدیران از اصل قدرت نهفته در سمت برای رسیدن به هدف از طریق اعضای سازمان استفاده می کنند مدیریت از به انجـام رساندن دیدگـاه و استـراژی که بوسیله رهبران تهیه شده، همکاریمنابع انسانی  و رفع مشکلات روزانه تشکیل شده است. لازم به ذکر است که رهبری همان مدیریت نیست. بسیاری از مدیران از تفاوت میان رهبری و مدیریت آگاهی ندارند و  بنابراین شناخت نادرستی از چگونگی اجرای وظایف سازمانی خود پیدا می کنند.

اگر چه بسیاری از مدیرا ن رهبراند و بسیاری از رهبران مدیر ولی فعالیتهای رهبری و مدیریت فعالیتهای یکسانی نیست. مدیران در پست خود منصوب شده اند آنان قدرت قانونی دارند که اجازه می دهد در مواقع ضروری به دیگران پاداش دهند یا آنان را تنبیه کنند. توانایی تاثیر گذاری مدیران بر مبنای اختیار رسمی است.

که از پست سازمانی آنان ناشی شده است. درمقابل رهبران ممکن است منصوب شده یا از درون گروه پدید آمده باشند. رهبران می توانند برعملکرد دیگران تاثیر

 بگذارند بدون آنکه قدرت تاثیر گذاری آنان از  اختیار رسمی ناشی شده باشد. درسازمان مدیریت حوزه ای وسیعتر از رهبری دارند وبه همان اندازه که بر موضوعهای رفتاری تاکید می ورزد به موضوع های غیر رفـتاری نیز تـوجه دارد. اما رهـبری اسـاساً بر  موضوع های رفتاری تاکـید می کند. اگر چه همه مدیران به طور ضروری رهبر نیستند. بیشـتر مدیـران فعال در بلند مدت رهبر به حساب می آیند. فقط بر خوردار بودن از مهارتهای مدیریتی برای  موفقیت یک مدیر در جهان صنعتی امروز کافی نیست مدیران جدید باید شناختی اساسی از تفاوت میان مدیریت ورهبری داشته باشند و بدانند چگونه این دو فعالیت برای تحقق موفقیت سازمان باید باهم ترکیب شوند. معمولاًمدیر از  اجرای یک شغل اطمینان حاصل می کند در حالی که رهبر مراقب فردی است که آن شغل را اجرا می کند وبه او توجه دارد . برای ترکیب مدیریت ورهبری مدیران جدید باید توجهی حساب شده ومنطقی به فرآیندهای سازمانی نشان دهند(مدیریت)  به کارکنان بعنوان افراد انسانی توجه واقعی داشته باشند(رهبری).

 دیدگاه سنتی :

 در دیدگاه سنتی اختلاف نظر دانشمندان بر سر وسعت حیطه قلمرو دو مفهوم مدیریت ورهبری نسبت به یکدیگر است . این درحالی است که در مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک مدیریت بحثی از تفاوت میان این دو پدیده در بین نیست.

 در دیدگاه سنتی نظریاتی وجود دارد که در اینجا به شرح برخی از آنها پرداخته شده است:

 

الف) مکتب کلاسیک: مدیریت اعم از رهبری است.

 ب) مکتب روابط انسانی مدیریت : رهبری اعم از مدیریت است .

 ج) دیدگاه نوین : بر خلاف دیدگاه سنتی که هدایت و رهبری را دارای ماهیتی یکسان می داند دیدگاه نوین میان این دو مفهوم تفاوت کیفی قائل می باشد.

  روابط رهبر:

 از دید تئوری وهمچنین تجربی بنظر می رسد روابط رهبر واعضاء گروهش مهمترین متغیر در تعیین قدرت ونفـوذ او می باشد . حـدود اختیارات رهبر به پـذیـرش او از طـرف کارکنانش بستگی دارد در صـورتی که  کارکنان به علت محبوبیت  قابل اعتماد بودن یا قدرت خدادادی رهبر فرمند گرایش به پیروی ازاو داشته باشد (رهبری ) به حمایت سازمانی ناشی از ساختار وظیفه و اعمال قدرت کمتر نیازمند خواهد بود.

   شاخص هاي رهبری :

  1- تشخیص: نوعی شایستگی شناختی یا مغزی است . عبارتست از درک موقعیت فعلی وآگاهی از آنچه که به گونه ای معقول از آینده انتظار می رود .

 2- تطبیق: نوعی شایستگی رفتاری است وعبارتست از تطبیق رفتارهای شخصی ودیگر منابع به طریقی که سبب پرکردن خلاء وضعیت جاری گردد.

 3- برقراری ارتباط : نوعی شایستگی فرایندی است حتی اگر شخص قادر به درک وضعیت باشد وحتی اگر  شخص به تطبیق رفتار ومنابع برای رسیدن به وضعیت توانا باشد به برقراری ارتباط موثر نیاز دارد.

 شایستگی های رهبری

 

 

 رهبری وبصیرت : این اصطلاح برای توصیف کسی بکار می رود که درک روشنی از آینده واقدامات لازم برای رسیدن موفقیت آمیز  به اهداف را دارد.

  رهبری بوسیله توانا سازی:. روابط رهبر واعضاء گروه پیرو مهمترین متغیر در تعیین قدرت ونفـوذ او می باشد رهبـری از بالا به پائین به تنـهایی امروزی کافـی نیست تا موفقیت مدیریتی را در محل کاری جدید تضمین کندبلکه به چیز بیشتری نیاز دارد،چیزی که فرصت برای توانا سازی را شامل می شود .

 رهبری در عمل : رهبری با بصـیرت ورهبری با توانا سازی مفـاهیمی هستند که آسـان بنظرمی رسند. اما صورت تحقق دادن به این امر از طریق رفتار شخصی واقدام عملی بسیار دشوارتر است.

 وي‍‍‍‍ژگيهاي ميريت:

وظایف رهبر: در اینجا به بخشی از وظایف رهبری اشاره شده که اهمیت آنها به نوع گروه،  سازمان و خصوصیات رهبر بستگی دارد.

1.) رهبر به عنوان مجری:

 

رهبر یک گروه یا سازمان اعم از اینکه خود ساستهای گروه را تعیین نماید یا ننماید، مسئولیتهای بازبینی و اجرای این سیاستها را بعهده خواهد داشت.

 2.) رهبر به عنوان برنامه ریز:

 يكي از وظایف رهبر تصمیم گیری در مورد انتخاب روشها و وسائل برای نیل به هدفها است که جز برنامه ریزی گروه می باشد.

 3.) رهبر به عنوان سیاستگذار:

 درگیر شدن در طراحی هدفها و سیاستگذارهایی یک گروه یاسازمان  و دخالت برای پیاده کردن آنها یکی از وظـایف مـهم گروه یا سازمـان می باشد، اعـم از   

 اینکه این سیاستگذاری مستقیـماً توسـط خودرهبـر  صورت گیرد. از سطوح بالاتر سازمان ابلاغ شود و یا اینکه از طریق رده های پایین سازمان پیشنهاد گردد.

 4.) رهبر به عنوان متخصص:

 حداقل در گروه های رسمی، فردی که بیشترین دانش و تخصص لازم را در خصوص مسائل مربوط به آن گروه دارد بعنوان رهبر انتخاب می گردد.

 5.) رهبر به عنوان نماینده خارجی گروه:

 ازآنجا که رهبرمـعمولاً بیشترازسـایرافـراد از  هدفها و برنامه های گروه آگاه بوده و به نیازها و خواسته های آنها آشنایی دارد بیش از هر کس صلاحیت نمایندگی یا پاسخگویی گروه را در خارج از گروه یا سازمان خواهد داشت.

  6.) رهبر به عنوان کنترل کننده روابط داخلی:

  با توجه به میـزان اشـرافی که رهبر نسبت به جزئیات ساختار و روابط گروهی دارد می تواند نسبت  به کنترل روابط داخلی گروه نقش مهم و سازنده ای داشته باشد.

 7.) رهبر به عنوا ن هدایتگر:

 قدرت تشویق و تنبیه اعم از اینکه در قالب مسائل مالی ترفیع و ارتقاء افراد باشد یا در حوزه ای وسیعتر از آن وسیله ای است که رهبر توسط آن می تواند رهنمودخود را روی گروه یا سازمان اعمال نماید.

  8.) رهبر به عنوان داور:

 با توجه به قـدرت تشویق و تـنبیه که در اختیار رهبری است نقش او بعنـوان یک داوردر حـل تضادهای داخلی گروه و افراد از اهمیت خاصی برخوردار است.

  9.) رهبر به عنوانالگو:

 در بسیاری از گروه ها و سازمانها رهبر لازم است خود نمونه بارز رفتارهایی باشد که از افراد گروه انتظار می رود.

 10.) رهبری به عنوان سمبل گروه:

 در برخی از گروهها همانطور که یک سمبل در شناسایی آن گروه یا مجموعه نقـش دارد. رهبر نیز بعنوان سمبل یا علامتی در شناخت آن گروه نمود پیدا می کند

11.) رهبری به عنوان تصمیم گیر  :

  افراد تمایل دارند که حتـماً در مـواردی که قـدرت تصمیم گیری دارند از اتخـاذ تصمیم خـودداری کرده و تصمـیم گیری را به مـدیر یا رهبر واگـذار نمایند تا از هر گـونه عوارض مربوط به نتایج آن آسـوده خاطر باشند.

 12.) رهبر به عنوان ایدئولوژیست:

 مهمترین مسئـولیت ووظیفه یک رهبرموقعی است که مسئولیت هدایت عقـیدتی وایـدئولوژی گروه راعهده  دارمی گردد.

13.) رهبربه عنوان پاسخگوا:

رهبری درصورت لزوم پاسخگوی عوارضی ناشی ازنتایج کاردیگران میباشد. درحقیقت درسـطح گروه یاسـازمان نیزمیتواندعاملی ومحلی برای جلوگیری ازغلبه روحیه یأس  وناامیدی درشکست های گروهی باشدوباتقبل مسئولیت این شکست ها سنگری برای افرادسازمان وگـروه باشد.

 14 .) رهبری به عنوان حل مشکلات:

 رهبری می توانددربسیاری ازمواردمنبعی برای پاسخ به تمایلات واحساسات پیروان به حساب آید. وپیروان مسـائل ومشکـلات خود را بااودرمیان بگذارند.

 منابع و مأخذ:

 1 - مدیریت منابع انسانی............................     دکتر ناصر میرسپاسی

2- سازمان و مدیریت رویکردی پژوهشی.....................    محمد مقیمی

3-    مدیریت عمومی و آموزشی ........................    محمد حسین رئوفی

 4-     مبانی سازمان و مدیریت ..............................      علی رضائیان

5-    مبانی سازمان و مدیریت ............................      طاهره فیضی

 6-    مدیریت و رهبری در سازمان ها ......................     گری یوکل

 

 

 

روش ها وفنون تدریس(13)

نظریه های یادگیری

نظریه ، به معنای وسیع کلمه ، عبارت از« تعبیر و تفسیر حوزه یا جنبه ای از شناخت » است. نظریه های یادگیری شرایط حصول یا عدم حصول یادگیری را تحلیل می کنند.

1-نظریه شرطی (رفتارگرایی ) :

این نظریه شامل نظریه های پاولوف ، واتسون، ثرندایک و اسکینر است. این عده یادگیری را عبارت از « ایجاد و تقویت رابطه و پیوند بین محرک و پاسخ در سیستم عصبی انسان » می دانند و بیشتر به شرطی شدن کلاسیک ، ابزاری ، فعال و مواردی از این قبیل می اندیشند. از نظر صاحبان نظریه شرطی ، در فرایند یادگیری ، ابتدا « وضع یا حالتی» در یادگیرنده اثر می کند ، سپس او را وادار به فعالیت می نماید و بین آن وضع یا حالت و پاسخ ارائه شده ارتباط برقرار می شود و سرانجام ، عمل یادگیری صورت می گیرد. در واقع ، یادگیری عبارت از ارتباط بین محرک (S )و پاسخ (R) است , مانند یادگیریهای مختلف در آزمایشهای معروف پاولوف ،ثرندایک و اسکینر .

 

2-نظریه شناختی

نظریه شناختی شامل نظریه های گشتالت ، پیاژه ، برونر،آزویل ، بلوم وغیره است .صاحبان نظریه شناختی یادگیری را ناشی از شناخت ، ادراک و بصیرت می دانند. از دیدگاه نظریه پردازان شناختی ، یاد گرفته های جدید فرد با ساختهای شناختی قبلی او تلفیق می شود. این عده بر این باورند که یادگیری یک جریان درونی و دائم است . انسان همواره در طول حیات خود محیط را جستجو و روابط بین پدیده ها را کشف می کند و براساس این کشف ، ساخت شناختی خود را گسترش می دهد . از نظر پیروان نظریه شناختی ، شاگردان موجوداتی فعال و کنجکاوند. به همین دلیل ، به معلمان توصیه می شود که  محیطهای آموزشی  را به گونه ای سازماندهی کنند که شاگردان بتوانند به بصیرت و اکتشافات جدید دست یابند .

 

نظریه ثرندایک (کوشش و خطا )

یکی از نظریه پردازان نظریه شرطی ادوارد لی ثرندایک است. او در سال 1898 نتیجه پژوهشهای خود را درباره رفتار حیوانات در کتابی به نام هوش حیوانی منتشر ساخت. ثرندایک ، تحت تأثیر روانشناسی فیزیولوژیک قرار داشت و معتقد بود که مشخصترین یادگیری در انسانها و حیوانهای دیگر ، یادگیری از راه کوشش و خطاست که وی بعدها آن را « یادگیری از طریق گزینش و پیوند » نامید؛ به بیان دیگر ، عکس العمل یا پاسخ موجود زنده (اعم از انسان یا حیوان » در مقابل محرک یا محرکها ، ناشی از برقراری ارتباطات عصبی در درون سازواره است ، به طوری که در طول یادگیری ، به تدریج پاسخهای نادرست کم می شود و به جای آن پاسخهای درست- که موجود را به هدف می رساند- ظاهر می شود و در ادامه کار به یادگیری منجر می گردد.

ثرندایک عوامل یادگیری انسان و شرایط مؤثر در یادگیری را به شکل سه قانون اصلی معرفی کند .این سه قانون عبارتند از :

1-   قانون اثر

قانون اثر نشاندهنده این واقعیت است که در جریان آزمایش و خطا ، هرگاه بین محرک و پاسخ رابطه خوشایند و لذتبخشی پدید آید ، آن رابطه تقویت می شود و برعکس، اگر بین محرک و پاسخ رابطه ناخوشایند و آزاردهنده ای به وجود آید، آن پاسخ خاموش می شود و از بین می رود.در واقع ، مقصود ثرندایک از قانون اثر این بود که پاداشها و موفقیتها به یادگیری رفتار پاداش یافته قوت می بخشند ، در حالی که تنبیه ها و ناکامیها سبب می شوند که تمایل به تکرار رفتاری که تنبیه ، شکست یا آزردگی به دنبال داشته است کاهش یابد

 

2-   قانون آمادگی

طبق قانون آمادگی ، شاگرد باید از لحاظ رشد جسمی ، عاطفی ، ذهنی و غیره به اندازه کافی رشد کرده باشد تا بتواند مفهومهای مورد نظر را به خوبی یاد بگیرد.اگر او از بعضی جنبه ها آمادگی لازم را نداشته باشد ، یادگیری برایش خستگی آور و کسل کننده خواهد بود و اگر مجبور به یادگیری شود، فعالیتهای آموزشی موجبات ناکامی ، دلسردی ، افسردگی و نفرت او را فراهم خواهد کرد.

 

3-   قانون تمرین

براساس قانون تمرین ، هر قدر محرکی را که پاسخ رضایتبخش به دنبال دارد بیشتر تکرار کنیم ، رابطه بین محرک و پاسخ مستحکمتر و پایدارتر خواهد شد، و بالعکس ؛ یعنی بر اثر عدم تکرار ، پیوند میان محرک وپاسخ ضعیفتر و سست تر می شود. ثرندایک معتقد است که تمرین باید متنوع ، معنادار، هدفدار و به قدر کافی تقویت کننده باشد. به نظر او، تمرین با تکرار محض تفاوت دارد.

 

کاربرد نظریه ثرندایک در فرایند تدریس و یادگیری

1- در امر تدریس باید سعی شود میان موضوع تدریس و یادگیریهای قبلی شاگردان رابطه ای منطقی برقرار شود.

2-   در امر تدریس باید سعی شود از واقعیتهای شناخته شده و واقعیتهای محسوس کمک گرفته شود.

3- برای یادگیری بهتر ، باید به گونه ای تلاش شود که شاگرد حتی الامکان از اعمالش احساس رضایت کند.

4- یکی از شرایط واقعی یادگیری این است که شاگرد از جنبه های مختلف، رشد و آمادگی کافی داشته باشد و میل و نیاز به یادگیری در او به وجود آمده باشد تا بتواند فعالانه د رامر یادگیری شرکت کند.

5- با توجه به قانون تمرین ، به معلمان توصیه می شود در امر تدریس ، از مثالهای گوناگون و متفاوت استفاده کنند. هدف از تمرین را برای شاگردان توجیه کنند و رابطه آن را با امر مورد یادگیری مشخص نمایند.

6- قانون اثر سبب شده است که درجریان آموزش به تشویق و تنبیه و امتیازهای تحصیلی و مانند آن برای پیشرفت تحصیلی و یادگیری شاگردان توجه خاصی مبذول شود.

 

نظریه برونر

برونر یکی از روانشناسان امریکاست که در زمینه یادگیری شناختی ، به ویژه درباره فعالیت آموزشی و کلاس ، به مطالعه و تحقیق پرداخته است. او صاحب نظریه « یادگیری اکتشافی » است .

وی معتقد است که نظریات آموزشی باید جوابگوی این سؤال باشند که چگونه می توان بهتر و بیشتر آموخت ، نه آنکه تنها به توصیف و تشریح یادگیری بپردازند. به اعتقاد او، شاگردان را نباید در برابر دانسته ها قرار داد، بلکه باید آنان را با مسأله روبرو کرد تا خود به کشف روابط میان امور و راه حل آنها اقدام کنند.

برونر در تبیین بحث خود بر چهار عامل بسیار تأکید دارد:

 

1-تأکید بر فرایند یادگیری.

از نظر برونر ، فرایند کسب معرفت مهم است ، نه حفظ کردن حقایق ، به نظر او، کسب معرفت یک فرایند است نه یک محصول ؛ از این رو، معلم نباید اصول و قواعدی را که شاگردان باید یادبگیرند به آنان بیاموزد ، بلکه باید سعی کند تا خودشان برای کشف اصول و قواعد، درگیر یک جریان استقرایی شوند؛

 

 

2-تأکید بر ساخت یادگیری

برونر در تأکید بر ساخت یادگیری چهار نکته را مطرح می سازد:

الف )دانستن ساخت اساسی موضوع مورد مطالعه فهم را آسان می سازد.

ب)وجود ساخت یادگیری به معلم کمک می کند تا میان دانش مقدماتی و عالی رابطه برقرار کند و خلأهای ممکن را پرسازد.

ج)در هر حال ، جزئیات یک ساخت یادگیری فراموش می شوند، اما زمانی که مطالب به گونه ای منطقی سازمان داده شوند، بهتر و بیشتر و آسانتر در حافظه نگهداری می شوند.

د)فهم اندیشه های اساسی یک ساخت یادگیری و دریافت رابطه اجزاء با کل موجب سهولت انتقال می شود و از پیچیدگی مفاهیم آموزشی می کاهد.

 

3-تأکید بر اهمیت شهود

برونر علاوه بر تأکید بر جریان و ساخت یادگیری ، بر اهمیت شهود و اشراق و راز آشنایی تأکید می کند و اصرار می ورزد. او بر این باور است که حفظ کردن علوم ریاضی و کلامی هدف شایسته ای برای آموزش و پرورش نیست، بلکه هدف آموزش و پرورش باید آنچنان باشد که شاگردان با یک نگاه تیز و ژرف موضوع را درک کنند.

 

4-تأکید بر اهمیت انگیزش درونی

انگیزه درونی آن است که فعالیت صحیح و موفقیت آمیز موجب رضایت خاطر و تقویت رفتار گردد، نه پاداشهای بیرونی . به اعتقاد برونر ، پاداشهای درونی از پاداشهای بیرونی بسیار مؤثرترند. در این زمینه ، او به چهار نوع انگیزه دورنی عمده به شرح زیر اشاره می کند :

الف ) میل به یادگیری

ب)سائق ذاتی همکاری با دیگران

ج)کنجکاوی و میل به تحقیق برای رفع ابهام

د)انگیزه قابلیت یافتن و توانمند شدن

به نظر برونر ، معلمان توسط این چهار انگیزه براحتی می توانند شاگردان را تشویق کنند یا برانگیزانند و موجب یادگیری مؤثر شوند.

 

کاربرد نظریه برونر در فرایند تدریس و یادگیری

نظریه برونر، نگرش و بینش شاگرد بسیار مهم است .طبق این نظر ، معلمان باید به جای کنترل رفتار شاگردان و ایجاد رفتارهای پیش بینی شده براساس عادت، به ایجاد وضعیت مطلوب یادگیری اقدام کنند و سبب شوند که آنان به کشف روابط و حل مسائل نایل گردند تا بتوانند کاربرد آموخته هایشان را در زندگی واقعی بیاموزند. در چنین برداشتی، هر شاگرد باید مطابق با استعداد و توانایی خود مسائل را کشف  کند و به پیش رود.

 

 

روش ها وفنون تدریس(12)

-

خانواده الگوهای رفتاری

الگوهای رفتاری بر اساس تئوری رفتاری روان شناسی و مفاهیم آن یعنی محرک پاسخ ، تقویت و تغییر و اصلاح رفتار مبتنی است .بر خلاف الگوهای اطلاعات پردازی که می کوشند بر فرآیندهای شناختی دانش آموزان (فرآیندهایی که قابل مشاهده نیستند ) اثر بگذارند ، الگوهای رفتاری بر اعمال قابل مشاهده فراگیران متمرکز می شوند .الگوهای رفتاری ، هدفهای یادگیری را به اجزاء کوچک تقسیم می کنند. نمونه این الگوها از این خانواده عبارتند از : استفاده از باز خورد برای اصلاح رفتار ، آموزش مستقیم و شبیه سازی

 

1/2-استفاده از بازخورد برای اصلاح رفتار

در این الگو از چهار روش برای تغییر و اصلاح رفتار استفاده می شود .

الف : تقویت مثبت

ب: تنبیه یا مجازات (تنبیه مثبت )

ج-تنبیه منفی

د- تقویت منفی

 

2/3-الگوی آموزش مستقیم :

الگوی آموزش مستقیم به طور عمده برای تدریس مهارتهای پایه در خواندن و ریاضیات به کار می روند .همچنین اغلب در آموزش تربیت بدنی کاربرد دارد .این الگو به دانش آموزان کمک می کند تا در مهارتهای تحصیلی تسلط پیدا کنند .

 

3-خانواده الگوی اجتماعی

الگوهای   اجتماعی بر استنباط و در ک اجتماعی و مهارتهای آن تأکید می ورزد .هنگامی از این الگو استفاده می شود که معلم بخواهد ، دانش آموزان مهارتهای اجتماعی را بیاموزند و درباره موضوعات و جریان های مهم اجتماعی و عمومی اندیشه و بررسی کنند .

نمونه این الگوها عبارتند از ایفای نقش و بررسی اجتماعی است .

 

4-خانواده الگوهای فردی (شخصی)

این الگو برای پرورش و ایجاد ویژگیهای شخصی به کار می رود یعنی آن خصلت هایی که دانش آموزان را یاری می دهد تا زندگی ثمر بخشی داشته باشند .مهارتهایی که با این الگوها پرورش می یابند عبارتند از :

خود پنداره یا تصور از خویشتن (self –concept  ) ، خود آگاهی ، خلاقیت و فراشناخت یکی از فعالترین سطوح نوآوری ها ی آموزشی و پرورشی در دهه های اخیر فردی کردن آموزش بوده است و برای این کار فنون متنوعی که با تفاوت های فردی افراد سازگار باشند به وجود آمده است .

از مطالعات انجام شده در این زمینه چنین نتیجه گیری شده است که هیچ فن یا روشی برای آموزش فردی به تنهایی در تمام موقعیت ها مناسب نیست واینکه چه فنی با موفقیت همراه می شود به مجموعه متغیرهایی بستگی دارد که در یادگیری دخالت دارند .

مهمترین اینگونه عوامل عبارتند از : نوع هدفهایی که دنبال می شوند ،سطح توانایی یادگیرنده ، تعداد دانش آموزان کلاس ، نوع و مقدار وسایل موجود ، مهارت و توانایی معلم ، و وسعت و دامنه تفاوت های فردی دانش آموزان

برخی از روشهای این خانواده به شرح زیر است :

 

1/4-یادگیری در گروههای کوچک متجانس

2/4-همکاری معلمان در آموزش افراد

3/4-مواد و مطالب درسی ، سیستمها (نظامها ) و بسته های فردی

4/4- نظم و ترتیب فیزیکی کلاس درس

5/4-روش آموزش غیر مستقیم

 

 

روش ها وفنون تدریس(11)

 

 

2/1-آموزش مفاهیم CONCEPTES TRAINING

در هر موضوعی ، مفاهیم ، اجزای اصلی تفکر ، به ویژه در سطوح بالای اندیشه ها را تشکیل می دهند .مفاهیم ، افراد را در طبقه بندی اشیاء و اندیشه ها و به دست آوردن قواعد و اصول توانا می سازند و بنیانهایی برای رهنمون ساختن اندیشه فراهم می کنند .فرآیند یادگیری مفاهیم از سنین اولیه رشد آغاز می گردد و در سراسر زندگی ادامه می یابد و همواره به پیچیدگی مفاهیم در داخل و خارج از مدرسه افزوده می شود .

 

3/1-الگوی کاوشگری INQUIRY METOD

الگوی کاوشگری که براساس نظر ریچارد ساچمن (Richard suchman  ) بنا نهاده شده یکی دیگر از الگوهای خانواده اطلاعات پردازی است .تربیت کاوشگر به منزله « فرآیندی برای بررسی و تشریح پدیده های غیر معمول » تعریف می شود (جویس و ویل 1980) .تئوری ساچمن برآن است که دانش آموزان (دانشجویان ) با پی بردن به این امر که دانش بشری جنبه آزمایشی و غیر قطعی دارد و اینکه چون دانش آزمایشی ثابت نیست و ممکن است با دانش جدید جایگزین شود ، درک درستی از موضوع درسی خواهند داشت .جوهر و اساس الگوی کاوشگری آن است که دانش آموزان از طریق معلم ، کاوش علمی را بیاموزند .

نمونه متداول تدریس کاوشگری عبارت است از ارائه سؤال و موقعیتی که در آن مسئله وجود داشته باشد .

 

کاوشگری گروهی     GROUP  INQUIRY

الگوی کاوشگری گروهی از اندیشه های جان دیوئی ، هربرت تلن ، ویلیام هرد کیل پا تریک ، و گردون هولفیش و فلیپ اسمیت نشأت گرفته است .این الگو از فرآیندهای مبتنی بر آزادی و روش علمی تشکیل یافته است و معلم هنگام آموزش به شیوه کاوشگری گروهی مراحل زیر را دنبال می کند :

 

1-ایجاد انگیزه دانش آموزان را با یک مسئله مواجه می سازد .

2-به دانش آموزان به اندازه کافی فرصت می دهد تا پیرامون مسئله فکر کنند ، واکنش نشان دهند و   اظهار نظر نمایند

3- فعالیتها را با فهمیدن مسئله و کاری که باید صورت گیرد ، گروهبندی افراد ، طرز کار گروهها ، در نظر گرفتن جا و مکان برای فعالیتهای گروهی ، تعیین و تدارک وسایل ، مواد و منابع و تعیین وقت سازمان دهی می کند .

4-گروهها مطالعات خود را انجام می دهند .

5-گروهها پیشرفت کار خود ، مراحل کار و نیازهای گروهی را گزارش می دهند و به گزارش ها گوش می دهند و به سایرین کمک می کنند .

6-در صورت لزوم کار گروهی در روزهای دیگر دنبال می شود .

 

روش ایفای نقش (نمایش)

 

 روش ایفای نقش را می توان برای تجسم عینی موضوعات و درسهایی که برای نمایشنامه مناسب هستند، به کار گرفت. در این روش ، فرد یا افرادی از شاگردان موضوعی را به صورت نمایشنامه اجرا می کنند.

افرادی که در روش ایفای نقش شرکت دارند عبارتند از :

1- معلم یا مسئول اجرا : برنامه ریزی ، فراهم کردن امکانات ، و مدیریت اجرایی عملیات و برنامه نمایش به عهده معلم است و اوست که در حقیقت ، کارگردان نمایش است .

2- ایفاگران نقش : ایفاگران نقش شاگردانی هستند که به طور داوطلب یا انتخابی در برنامه شرکت       می کنند. این افراد الزاماً نیازی به داشتن تجربه و ذوق هنری در زمینه نمایش ندارند.

3- مشاهده کنندگان : سایر شاگردان جزء مشاهده کنندگان به حساب می آیند. این افراد در جریان یا پایان نمایش می توانند درباره عملیات نمایش اظهارنظر ، سؤال یا بحث کنند.

 

مراحل اجرای روش ایفای نقش

در اجرای روش ایفای نقش ، معمولاً باید مراحل زیر دنبال شود :

1-   تعیین موضوع و نوشتن آن به صورت نمایشنامه

2-   فراهم کردن شرایط و وسایل لازم برای اجرای نمایش

3-   تعیین نقشهایی که باید ایفا شوند .

4-   آماده کردن فراگیران برای ایفای نقش ، از قبیل گریم کردن و تمرین دادن

5-   توضیح مختصر در مورد موضوع و هدف نمایش برای شاگردان

6-   اجرای نمایشنامه

7-   بحث درباره محتوا و چگونگی اجرای نمایشنامه و ارزشیابی نتایج

 

محاسن و محدودیتهای روش ایفای نقش

الف)محاسن

1-   روش ایفای نقش شاگردان را بر می انگیزد که با شور و شوق و هیجان ، جریان نمایش را دنبال کنند .

2- فراگیرانی که مشاهده کننده هستند ، در احساس ایفاگران نقش سهیم می شوند و خود را در صحنه نمایش احساس می کنند . این ارتباط عاطفی ، در یادگیری و القای احساسات تأثیر فراوان دارد .

3-   با این روش ، می توان زمینه بحث گروهی را فراهم ساخت .

4- این روش برای رفع کمرویی  شاگردان خجالتی روش مفیدی است ؛ به همین دلیل ، معلم باید افراد کمرو را به شرکت در نمایش ، به ویژه ایفای نقش تشویق کند. البته باید به اینگونه افراد ، ابتدا نقشهای ساده محول شود؛ زیرا اگر نقش مشکل به آنان سپرده شود، و نتوانند بخوبی از عهده آن برآیند، ممکن است کمرویی در آنان تشدید و تقویت شود .

5-   این روش برای دروسی مانند تاریخ و علوم اجتماعی روش مناسبی است .

ب) محدودیت ها

1- روش ایفای نقش برای تحقق هدفهای پیچیده آموزشی مناسب نیست ؛ زیرا پرداختن به مسائل مشکل، به تدارکات زیاد و تخصص هنری نیاز دارد؛ بنابراین، از این روش می توان برای رسیدن به هدفهای آسان و کلی استفاده کرد .

2- این روش به دلیل اینکه در ظاهر جنبه نمایشی و هنری دارد ، یک روش آموزشی جدی تلقی          نمی شود.

3- روش ایفای نقش به اجرای درست ، صرف وقت کافی و تهیه تدارکات نیاز دارد و اجرای آن وقتگیر است .

 

 

 

روش ها وفنون تدریس(10)

 

1-خانواده الگوهای پردازش اطلاعات : به موجب این الگوها ، هدف عمده تحصیل عبارت است از کمک به دانش آموزان در امر کسب اطلاعات و پردازش آنها .این هدف هم شامل کسب اطلاعات جدید از رشته های مختلف علوم و هم استفاده از اطلاعات موجود برای سازمان دهی ، طبقه بندی و تفکر انتقادی می شود .الگوهای تدریس پردازش اطلاعات برای کمک به معلمان برای نیل به این اهداف ابداع شده است .اعضای این خانواده عبارتند از :

1/1-پیش سازمان دهنده ها ADVANCE ORGANIZERS

دیوید آزوبل (david ausubel ) که در روانشناسی تربیتی تخصص دارد در سال 1963، اندیشه استفاده از الگوی پیش سازمان دهنده را در آموزش عرضه کرد . وی به شیوه ای که سلسله مراتب دانش سازمان می یابد و اینکه ذهن انسان چگونه افکار و اندیشه ها را سازمان دهی می کند علاقه ویژه ای داشت . آزوبل بر این باور بود که فرد یادگیرنده در هر زمان و مرحله ای یک « ساختار ، ثبات و تصویر روشنی از دانش در موضوع خاصی » را دارا می باشد . وی این ساختار را یک ساختار شناختی نام گذاری کرد و عقیده داشت که این ساختار توانایی فردیادگیرنده را برای برخورد با اندیشه های جدید تشکیل می دهد .

الگوی پیش سازماندهنده

منظور از « پیش سازماندهنده » ، مفهوم ، مطلب یا موضوعی است که در تدریس یک درس مورد استفاده قرار می گیرد تا به وسیله آن، قسمتها و مطالب مختلفی که رشته ای از دانش را تشکیل    می دهد ، با نظمی خاص سازمان یابد و در ذهن شاگرد جای گیرد. اینگونه نظام آفرینی در ذهن ، با یک مطلب کلی که آن را « پیش سازماندهنده » می نامیم شروع می شود؛ به عبارت دیگر ، « پیش سازماندهنده » یک مطلب یا مفهوم کلی است که در مقدمه تدریس می آید تا مبحثی را که به شاگردان ارائه داده می شود با مباحث پیشین همان درس مربوط سازد و در عین حال ، پایه ای برای ارتباط مفاهیم بعدی با مفاهیم پیشین شود و شاگرد بتواند تمام مباحث درس را به صورت یک ساخت منظم و سازمان یافته در ذهن خود جای دهد. در الگوی پیش سازماندهنده ، معمولاً مطالب از کلی به جزئی مورد بررسی قرار می گیرد.

اساس نظری الگوی پیش سازماندهنده

هر یک از الگوهای تدریس دارای خصوصیاتی است که براساس تفکری خاص به وجود آمده است. این خصوصیات موجب تمایز یک الگو از الگوهای دیگر می شود نظریات ، الزاماً درست و اثبات شده نیستند و کاربردشان برای تمام موقعیتها قطعیت ندارد. اصولاً هیچ نظری را نمی توان در آموزش به طور مطلق پذیرفت. ارزشهای آموزشی نسبی اند و همیشه   در رابطه با موقعیت ارزشیابی می شوند .اساس نظری « الگوی پیش سازماندهنده » نیز از چنین ویژگی برخوردار است. اساس نظری « الگوی پیش سازماندهنده » ، از ساختار رشته های مختلف درسی شکل گرفته است .شوآب (1973) برای توصیف مفهوم ساختار ، سه مجموعه مشخصه متمایز ، ولی مرتبط با هم را مورد نظر قرار داده است .

1-مفاهیم موجود در هر درس ، ساخت ویژه ای را به وجود می آورند که در مجموع به آنها « دانش » می گویند؛ مانند دانش فیزیک ، دانش شیمی و دانش ریاضی .

2-ساخت هر رشته از دانش براساس سلسله مراتب شکل می گیرد.ترتیب و توالی مفاهیم در این سلسله مراتب به گونه ای است که مفاهیم کلی پیش از مفاهیم جزئی شکل گرفته اند ؛ بنابراین ، در هنگام تدریس ، مفاهیم کلی باید قبل از مفاهیم جزئی ارائه شوند.

3-مفاهیم و مطالبی را که می خواهیم در یک رشته درسی به شاگرد یاد بدهیم ، باید با ساخت شناختی او- یعنی با سایر مفاهیم و مطالب آن رشته که از پیش در ذهن شاگرد به وجود آمده است مربوط سازیم.

ساخت شناسی چیست ؟

مجموعه اطلاعات و مفاهیمی که در زمینه یک رشته درسی در ذهن فرد به وجود می آید ، « ساخت شناختی» او را از آن مجموعه دانش تشکیل می دهد؛ مثلاً مفاهیم درس شیمی که از قبل در ذهن شاگرد به وجود امده است ، بر روی هم ساخت شناختی او را در علم شیمی تشکیل می دهد .

یادگیری معنادار چیست ؟

اگر بخواهیم مطلبی را براساس الگوی پیش سازماندهنده تدریس کنیم، باید آن را به مطالب     گذشته ای که در آن زمینه در ساخت شناسی شاگردان موجود است ، ربط دهیم .به یادگیری ای که از این طریق حاصل می شود ، یادگیری معنادار می گویند؛ بن      ابراین ، یادگیری معنادار به آن نوع یادگیری گفته می شود که مفاهیم جدید ، ریشه در مفاهیم گذشته فرد داشته باشد و براساس آن بنا شود.

ویژگیهای الگوی پیش سازماندهنده

1-   مراحل اجرای الگوی پیش سازماندهنده

نخستین گام در اجرای این الگو ارائه پیش سازماندهنده است .مطلب پیش سازماندهنده باید از مطلب یا مطالب درس جدید کلی تر باشد.گام دوم ارائه مطالب و مفاهیم درس جدید است.در گام سوم، باید مثالها و نمونه هایی برای تفهیم بیشتر مطالب جدید آورده شود و سرانجام مثالها باید به گونه ای ارائه شوند که با مفهوم پیش سازماندهنده مرتبط شوند.

 

2-چگونگی کنش و واکنش معلم نسبت به شاگردان در الگوی پیش سازماندهنده:

در الگوی پیش سازماندهنده ، معلم نقش ارائه کننده مفاهیم پیش سازماندهنده و مطالب درسی را دارد و شاگردان دریافت کننده و پذیرنده مطالب درسی هستند .البته در این الگو اصول قطعی و جزمی برای عملکرد معلم وجود ندارد.امکاناتی وجود دارند که با به کارگیری آنها اثربخشی الگو بیشتر می شود. مهمترین نکته این است که معلم باید برای ارائه مطالب درسی مناسبترین پیش سازماندهنده را انتخاب کند. نکته دیگر اینکه معلم باید اطمینان حاصل کند که شاگردان پیش سازماندهنده را درک کرده اند و می توانند آن را به مطالبی  که بعداً عرضه می شود ربط دهند .

3-ماهیت روابط میانگروهی :

در این الگو ، به علت یکسویه بودن جهت انتقال ، اطلاعات از معلم به شاگردان منتقل میشود و در نتیجه ، امکان کشف و جستجوی مفاهیم برای شاگردان محدود می شود . از طرف دیگر ، شاگردان برای بحث و تبادل نظر درباره مطالب ارائه شده مجال نمی یابند .

شرایط و منابع لازم در الگوی پیش سازماندهنده

در این الگو ، معلم و کتاب و کلاس درس فقط منابع و شرایط آموزشی هستند. شرط اصلی برای به کاربردن این الگو وجود معلمی است که از روشها و شگردهای مناسب برای تدریس، بر طبق الگوی پیش سازماندهنده ، آگاهی داشته باشد .چنین معلمی باید بتواند مطالب کلی را از جزئی تمیز دهد؛ زیرا مطالب کلی در ذهن فراگیر چهارچوبی می سازد که ممکن است مفاهیم جزئی را به تدریج در خود جای دهد .

محاسن ومحدودیتهای الگوی پیش سازماندهنده:

الگوی پیش سازماندهنده در نظامهای آموزشی فقیر که معلمانی با تجربه ولی امکانات آموزشی محدودی دارند، الگوی مناسبی است .در این الگو، از یک زمان آموزشی محدود می توان حداکثر استفاده را کرد.

 

 

روش ها وفنون تدریس(9)

طبقه بندی الگوهای تدریس TEACHING MODELS 

طی سالهای متمادی رویکردهای متفاوتی برای تدریس ابداع شده است و روشهایی هم بوده است که توسط روانشناسان ، مربیان صنعتی و حتی فیلسوفانی چون سقراط پدید آمده است .در اواخر دهه 1960 بروس جویس (bruce joyce) و مارشاویل (marsha weil ) کلیه رویکردها و روشهای موجود را مورد کنکاش قرار دادند و در فرایند ثبت و توصیف هر رویکرد، به نوعی نظام طبقه بندی (classification system) مبادرت کردند تا ویژگیهای بنیادی یک رویکرد خاص را بر حسب مبنای نظری و مقاصد تربیتی آن و رفتارهای معلم و شاگرد که ضامن اجرای موفقیت آمیز آن رویکرد باشد ، مورد تجزیه وتحلیل قرار دهند .

جویس وویل (1992) هر یک از این رویکردها را الگوی تدریس نامیدند .بنا به تعریفی که آنها به دست می دهند ، الگوی تدریس یک طرح کلی یا الگویی است که دانش آموزان را در امر یادگیری انواع دانشها ، نگرشها و مهارتها یاری می دهد .

طبقه بندی جویس  و ویل (1992)رویکردها یا روشهای کلی تدریس را در چهار طبقه که آنها را چهار خانواده نامیده اند ، گروه بندی می کند.در کتاب آنها تحت عنوان « الگوهای تدریس» تعداد 20 الگوی عمده مشخص شده  است که آنها را در چهار گروه عمده بنام « خانواده » تقسیم کرده اند :

 

1-خانواده   پردازش اطلاعات

FAMILY THEINFORMATION PROCESSING

2-خانواده الگوهای رفتاری

THE BEHAVIOR FAMILY METODS

3-خانواده الگوهای اجتماعی

THE SOCIAL FAMILY METODS

4- خانواده الگوهای فردی

THE PERSONAL FAMILY METODS

 

 

 

کارآفرینی(9)

انواع مهارت های مورد نیاز در کارآفرینی :

دسته اول : مهارت های فنی – تخصصی  (Technical Skills )

* نوشتن طرح کسب و کار

* قدرت برقراری ارتباطات مفهومی

* شناخت و قدرت درک محیط و تغییرات محیطی

* برخورداری از دانش تخصصی مدیریت کسب و کار

* برخورداری از دانش فنی مربوط به کسب  و کار منتخب

* قد رت شنود و دریافت اطلاعات

* دارای مهارت و قابلیت لازم برای ساماندهی کارها (فعالیت ها )

* دارای مهارت لازم برای ایجاد شبکه همکاری  و تعامل (معامله) با ذینفعان

* برخوداری از تا کتیک های غیر رسمی مدیریتی

* برخوداری از مهارت های لازم برای  رهبریت تیم کاری

دسته دوم  : مهارت های مدیریت کسب و کار  ( Goal  Setting )

 

* مهارت لازم جهت برنامه ریزی و هدف سازی

* مهارت لازم جهت تصمصم گیری و تصمیم سازی

* ارتباطات مردمی  و انسانی

* مهارت لازم در بازاریابی ( شامل بازارشناسی، بازارسازی و بازارگردانی )

* مهارت لازم برای مدیریت کردن امور مالی ، حسابداری و موارد مرتبط

* مهارت لازم برای هدایت ، کنترل برنامه ها

* مهارت و فنون لازم  در مذاکرات

* مهارت لازم درکسب و جذب سرمایه گذاران و فرصت های سرمایه گذاری

* مهارت لازم برای برنامه ریزی رشد

 

دسته سوم   : مهارت های کارآفرینی Entrepreneurship

* مهارت کنترل بر خود و حفظ نظم لازم 

* مهارت برخوداری از ریسک و مدیریت ریسک 

* مهارت نوآور بودن و نوآور اندیشیدن  

* مهارت انعطاف پذیری تغییرپذیری

* مهارت آینده خوانی  و هدایت کار بسمت و سوق آینده 

* مهارت برخوردای از قابلیت تغییر و کنترل ( هدایت ) تغییر

* مهارت تسلط گرایی

 

کارآفرینی(8)

شناسایی عوامل موفقیت

 

1- عوامل موفقیت کارآفرینی (فردی) چیست ؟

 پاسخ :

دسته اول : عوامل شخصی

 

    الف   : خود شناسی و خودباوری

     ب    : نواندیشی و نوگرایی ذهنی

     ج     : اعتقاد به کسب مهارت و قابلیت بیشتر و برتر

     د      : شناخت کامل از عوامل محیط اطراف خود

     ه      : شناخت ضعف ها ی خود و تقویت باوراندیشی

     و     : مشخص نمودن اهداف شخصی و تمایلات فردی

     ف    : فراگیری آموزش و تجارب درارتباط با شناخت ریسک ، نحوه پذیرش آن  و

              چگونگی محاسبه آن

     ق     : احساس تغیر در چرخه زندگی خود

     س    : نیاز به کسب موفقیت

    ش  : برخورداری از علوم مربوط به کسب و کار

           (Business plan knowledge)

      م     : قدرت کنترل و آگاهی به قدرت خویشتن

 

دسته دوم : عوامل محیطی

             نقش جامعه در برانگیختن روحیه کارآفرینی و پشتیبانی ازآن

·       شرایط اجتماعی      

        نقش جامعه کوچک (قومیت،رسم ورسوم کسب وکار)

             نقش خانواده ، نوع تربیت ،گرایشات کسب و کاردرخانواده

* شرایط اقتصادی

* بازار سرمایه منابع ما لی

* برنامه ها ، سیا ست ها  و گرایشات دولت درخصوص ما لکیت کسب و کار

* میزا ن و تداوم سیا ست ها ، برنامه ها ، و طرح های حمایت از فعالیت های   کارآفرینان 

* نظام ارزشی اقتصادی حاکم در کشور

* سطح رفاه زندگی و گرا یشات افراد در این خصوص

* وجود وضعیت بازارهای مصرفی

* تنوع مشتریان

* سطح رقابت موجود ، قدرت  و نفوذ

* دستا وردهای تکنولوژیکی

* وضعیت نوآوری و میزان ارزش مداری آن

* ارتبا طا ت سرمایه گذاری و گرا یشات آن

* میزان وجود پله های مخفی در کسب امتیازات اقتصادی

* نیروی مهارت دیده

 

عوامل تاثیرگذار محیطی بر روند شکل گیری کارآفرینی

1-  شرایط اقتصادی

2-  بازار سرمایه و منابع مالی

3-    برنامه وسیاست های مهارتی

4-  سطح رفا ه  زندگی

5-  تقاضا و بازار تشنه

6-  تنوع مشتریا ن

7-  وجود سرمایه گذاران مخاطره پذیر

8- وجود تکنولوژی ناب 

9- وجود نیروی کار فراوان

10- وجود نیروی متخصص

11- تلاش برای ثروتمند شدن

12- سرخوردگی از کارهای مزد بگیر

 

  کارآفرینی(7)

عوامل موفقیت کارآفرینی سازمانی و درون سازمانی :

 

* تغییر فرهنگ و گرایشات مشتریان 

* تغییر یا بهم خوردن حوزه های تعریف شده کسب و کار

* رقابت آرام ولی مستحکم و همراه با برنامه شرکت های کوچک و متوسط

* بهم خوردن تعادل انگیزه تصنعی و تقویت انگیزه های شخصی در مدیران

  بنگاههای یا سازمانهای بورکراتیک ( بزرگ )

* بالا رفتن ادراک قابلیت ها و توانمندی های فردی 

* آمادگی سازمان برای تغییر ساختار سازمان از بوراکراتیک به سازمان شناور  و

  انعطاف پذیر

* تامین نیازهای مالی ، تکنولوژیکی و ابزارهایی که برای رشد کارآفرینی سازمانی

  افراد واجد شرایط در سازمان ضروری می باشد 

 

موانع کارآفرینی سازمانی :

 

* عدم واگذاری مسئولیت کار همراه با نوعی خودمختاری و آزادی عمل به فردی که  احساس مسئولیت بالایی دارد 

* عدم شناخت قدرت نوآوری ، قابلیت ها و مهارت های بالا در افراد ( یا عدم اهمیت  داده )

* عدم درک صحیح از شرایط محیطی 

* آماده نبودن سازمان برای تغییر ساختاری و بازسازی سازمان                                Reengineering                                                   

* عمودی بودن ساختار روند شکل گیری نوآوری و خلاقیت ها در شرکتهای بزرگ 

 

 

روش ها وفنون تدریس(8)

 

طرح درس روزانه

طرح درس روزانه برنامه ای است مدون و سنجیده که معلم قبل از تدریس برای یک جلسه درس تهیه   می کند.

اجزاء طرح درس روزانه

1/1-تحلیل محتوای درس جدید براساس حیطه شناختی

2/1- تحلیل محتوای درس جدید براساس حیطه روانی حرکتی

3/1-تحلیل درس جدید براساس حیطه عاطفی

4/1-نوشتن هدف برای طرح درس

2-تعیین رفتار ورودی همانطور که در مبحث هدفها گفتیم ، رفتار ورودی آموخته ها و توانائیهایی است که شاگردان قبل از شروع درس جدید باید آنها را کسب کرده باشند تا بتوانند درس جدید را فراگیرند .اگر معلم از میزان معلومات و مهارتهای قبلی دانش آموزان خود آگاه نباشد ممکن است عده ای از آنان درس جدید را درک نکنند .

3-تهیه آزمون رفتار ورودی آزمون رفتار ورودی وسیله ای است که میزان آگاهی دانش آموز را در رابطه با آنچه باید بیاموزد می سنجد .

 

4-تعیین مراحل و روشهای تدریس

1/4-کارهای مقدماتی قبل از شروع تدریس

2/4-آماده سازی

3/4-ارائه درس جدید

4/4- فعالیتهای تکمیلی

5-انتخاب مواد و وسایل آموزشی یا رسانه ها

6- تعیین فعالیتهای یادگیری

7-ارزشیابی (از نتیجه تدریس )

ب- مهارتهای ضمن تدریس

1-مهارت اجرای آزمون رفتار ورودی

رفتار ورودی در طرح درس مهارتها و تواناییهایی هستند که شاگردان باید قبل از شروع درس جدید دارا باشند تا بتوانند با موفقیت به هدفهای جزیی دست یابند .

1-   مهارت برقراری ارتباط

2- عمده ترین مسئله و مهمترین مهارت ضمن تدریس ، برقراری ارتباط صحیح بین معلم و شاگردان است .

1/2-الگوی برقراری ارتباط در جریان تدریس- در الگوی کلی برقراری ارتباط ، مطابق نمودار زیر

سه عامل وجود دارد : پیام دهنده (معلم )، پیام (مطلب درسی)و پیام گیرنده (دانش آموز ) 

 

 

پیام گیرنده (دانش آموز)

 

پیام دهنده (معلم )

 

پیام (مطلب درسی )

 

 

 

الگوی برقراری ارتباط در جریان تدریس

3-مهارت تمرکز بخشی

بنابرآنچه گذشت ، عواملی وجود دارند که در امر تدریس معلم اخلال ایجاد می کنند . از این رو ، یکی از وظایف مهم او این است که عوامل مخل را با مهارتهای ویژه ای برطرف سازد .

4-مهارت آماده سازی

« آماده سازی فعالیتی است که معلم از طریق آن سعی می کند ارتباطی معنی دار بین تجربیات قبلی و انتظارات و نیازهای شاگردان با هدفهای آموزشی کلاس برقرار کند.» معلم پیش از آنکه مطلب اصلی را به دانش آموزان ارائه کند باید ذهن و حواس آنها را برای آموختن درس جدید آماده سازد .

5-مهارت ارائه درس جدید

مهارت ارائه درس نیز شامل دو قسمت است : مهارت درانتخاب و تنظیم مطلب و مهارت در روش ارائه آن

1/5-مهارت در انتخاب و تنظیم مطلب درس جدید

2/5- مهارت در انتخاب روش ارائه درس جدید

6-مهارت جمع بندی

7-مهارت برقراری انضباط در کلاس

در زمان حاضر که تعلیم و تربیت کودکان در مدارس و کلاسهای پرجمعیت صورت می گیرد ، یکی از متداولترین مسائلی که معلمان با آن روبرو هستند ، مسئله کلاسداری یا برقراری انضباط در کلاس و اصلاح مشکلات رفتاری دانش آموزان است .

عواملی که نظم کلاس را بر هم می زند :

§              عوامل ناشی از رفتار معلم

§              عوامل ناشی از رفتار دانش آموزان

الف رفتارهای حرکتی

ب- رفتارهایی که موجب تولید صدا می شوند

ج- رفتارهای تهاجمی

د-رفتارهای مربوط به تغییر جهت

ه- رفتارهای کلامی نابجا

و- بی اعتنایی

ز- وضعیتهای نادرست بدنی

ح-رفتارهای ناشی از ناراحتیهای جسمی و عصبی

ط- رفتار قدرت طلبانه

ج- مهارتهای پس از تدریس

مهارتهای پس از تدریس شامل کوششهایی است که معلم پس از ارائه درس به عمل می آورد . در پایان هر جلسه درس دو نوع فعالیت عمده برای معلم باقی می ماند : یکی انجام فعالیتهای تکمیلی و دیگری انجام ارزشیابی در صورت لزوم .

 

1-فعالیتهای تکمیلی

1/1-مهارت در انتخاب مطلب برای انجام فعالیتهای تکمیلی

2/1-مهارت در انتخاب روش برای انجام فعالیتهای تکمیلی

§       خلاصه نویسی روی تخته سیاه

§       یادداشت نکات درس توسط دانش آموزان

§       نمایش عکس ، پوستر ، نمودار و غیره

§       تمرین

§       ایفای نقش

§       مسئله دادن

§       تکلیف شب

§       واحد کار

2-ارزشیابی

یکی از فنون بسیار مفید و مؤثر در مرحله پایان ارائه درس ، انجام ارزشیابی است.چنانچه معلم بتواند در صورت مقتضی در پایان درس از میزان یادگیری دانش آموزان ارزشیابی کند.کیفیت تدریس و یادگیری افزایش می یابد .

 

 

 

روش ها وفنون تدریس(7)

انواع  گردشهای علمی و فعالیتهای تجربی

1-   تجربه کوتاه مدت و سریع

2-   گردش علمی در محیط مدرسه

3-   گردش علمی روزانه

4-   گردش علمی هفتگی

 

15-بازیهای تربیتی

معمولاً بازیهای تربیتی مکمل سایر روشهای تدریس است. آموزش از طریق بازی ، چند حسن دارد .در وهله نخست ، دارای پاداش ذاتی است ، چون شاگردان بازی را دوست دارند و از روی میل و رغبت در آن شرکت می کنند .ثانیاً ، اغلب بازیها موقعیتهای پیچیده زندگی را که عناصر آن از زندگی واقعی گرفته شده است به شیوه ای ساده و قابل فهم نمایش می دهند .

 

بازیهای تربیتی انواع مختلفی دارند که برخی از آنها به شرح زیر است :

 

روش ایفای نقش (نمایش)

ایفای نقش روشی است که برای تجسم عینی موضوعات و درس هایی که برای نمایش مناسب باشند می تواند به کار رود . دراین روش فرد یا افرادی از دانش آموزان موضوعی را به صورت نمایش کوتاه اجرا می کنند.

16-فن تمرین

تمرین یکی از فنونی است که از دیرباز در امر آموختن به کار می رفته است .امروزه که هدفهای تربیتی با اصول و روشهای علمی طبقه بندی شده و در حیطه های شناختی ، عاطفی و روانی حرکتی از آنها بحث   می شود.مسئولیت معلم در دادن تمرینهای مناسب به دانش آموزان خطیرتر می باشد .تمرین ، انواع مختلفی دارد که برخی از آنها به شرح زیر است :

 

الف-تمرین تکراری

ب-تمرین استنباطی

ج- مرور

د- تمرینهای عملی

 

مهارتهای فرایند تدریس

فرایند تدریس مجموعه اعمالی است سنجیده ، منطقی و پیوسته که به منظور ارائه درس از طرف معلم صورت می گیرد .تواناییهایی که معلم برای اجرای این اعمال کسب می کند ، مهارتهای فرایند تدریس نامیده  می شود .مهارتهای فرایند تدریس را به سه بخش و مرحله کلی می توان تقسیم کرد :

 

الف )مهارتهای قبل از تدریس

ب) مهارتهای ضمن تدریس

ج) مهارتهای پس از تدریس

 

الف مهارتهای قبل از تدریس

این بخش به فعالیتها و اقداماتی که معلم پیش از شروع درس انجام می دهد مربوط می گردد.معلم قبل از اینکه به مدرسه برود و در کلاس تدریس کند باید خود را برای این کار آماده و مجهز سازد .

 

طراحی برنامه تدریس :

طراحی برنامه تدریس فرایندی است که طی آن برنامه کار معلم در طول سال تحصیلی مشخص می شود .هر معلمی چنانچه بخواهد در کار خود موفق باشدباید برای یک سال تحصیلی برنامه ای مدون و زمان بندی شده تدارک ببیند و تا آنجایی که امکان دارد همه چیز را از قبل پیش بینی کند.