آثارتاریخی هخامنشیان
مروری بر نامگذاری آثارتاریخی هخامنشیان
نامگذاری آثارتاریخی هخامنشیان بر اساس پژوهش های انجام شده توسط باستا ن شناسان معروف دکتر رضامرادی غیاث آبادی با عنوان(آیندگان این گناه رابرمانمی بخشایند) وهمچنین شهریارسیروس (یک نام جعلی برای یک مظهر ملی)
بررسی میگردد:
دکتر مرادی غیاث آبادی میگوید: ((روي سخن من در اينجا نه با آنان كه آگاهانه به تحريف تاريخ ايران دست مييازند؛ بلكه با برخي دوستان عزيزي است كه از عشق و مهر به ميهن خود سرشارند، اما ناآگاهانه و با تعصبهاي بيجا بيش از ديگران به پيشينه تاريخ و فرهنگ ايران صدمه ميزنند. اينان كه بيگمانم سرافرازي ميهن خود را آرزو دارند؛ تصور ميكنند كه باورهاي امروزي آنان باشكوهتر از واقعيتهاي گذشته است. تاريخ ايران باستان و سرگذشت فرهنگ و تمدن ديرينه آن، بمانند كتاب قطوري است كه بسياري از صفحات آن آشفته و مغشوش شده است. بسياري از برگهاي آن در مرور زمان، از بين رفته و يا آنرا از بين بردهاند. تاريخ ما، همچو تاريخ بسياري از ديگر ملل كهنسال، همانند "جورچيني" است كه قطعات آن پريشان و مفقود و مجعول گرديده است. بازيابي تاريخ راستين فرهنگ و تمدن ايران، پيدا كردن برگها و قطعات نابود شده و جعل شده آن، به روش علمي صحيح نيازمند بوده و لازمه ترديدناپذير اين روش علمي، باريكانديشي، ژرفنگري، دوري از تعصب و پيشداوري و مراجعه به منابع موثق مكتوب يا يافتههاي باستانشناختي است. امروزه برخي از ما در كمال حق ناشناسي دانشمنداني همچو "آبايف"، "راولينسون"، "تالستوف" و "دياكونوف" (مؤلف تاریخ ماد) را در حالي به بهانههاي مختلف به باد سرزنش ميگيريم كه هنوز خود نتوانستهايم اثري در حد "تاريخ ماد" تأليف كنيم و هر آنچه كردهايم، رونويسي پر اشتباهي از همان كتاب است كه هر جاي آنرا خوش نداشتهايم به ضرب قيچي و در مغايرت با شرط امانت علمي، بريده و به كنار نهادهايم (سنتي كه اخيراً بسيار متداول شده است). هيچيك از حدود دويست كتاب و مقاله آبايف به فارسي ترجمه نشده و در واقع خوانده نشده است. گزارش كشف كهنترين اسطرلاب ايران و جهان بدست تالستوف در خوارزم هيچگاه در ايران منتشر نشد. از "راولينسون" نخستين رمزگشاي خط ميخي فارسي باستان با عنوان گنجياب ياد ميكنيم؛ در حاليكه پيش و پس از او حتي يكنفر از ما كتيبه داريوش در بيستون را نسخهبرداري نكرد كه هيچ، بلكه اين كتيبه را هدف تيراندازيهاي بازيگوشانه خود قرار داديم. چنان به آن بيالتفات شديم تا اينكه در غوغاي دود كارخانهها و جادهها و بيتوجهيها براي هميشه فرسوده و ناخوانا شد. آري شوخي تلخ، اما واقعيتي است اگر بگويم كه داريوش كتيبه بيستون را تنها براي راولينسون نوشته بود! جاي تخريب ناشي از گلولهها به اندازه متن كتيبه براي آيندگان ارزش تاريخي دارد.)).
دراین راستا شهریار سیروس میگوید: ((مهم ترین بنای تاریخی ایران زمین و به تعبیر" جنسن" در کتاب "تاریخ هنر باشکوه ترین عمارت جهان باستان" نام درست و حسابی ندارد . برای ما که عادت و علاقه داریم خودمان را برترین حساب کنیم و هنر را نزد خودمان بدانیم و بس .چنین گذاره هایی دلخراش می نماید اما حقیقت دارد . ما اصلا نمی توانیم به یقین نام حقیقی آن چه را امروز "تخت جمشید" می نامیم تعیین و بیان کنیم . در کتاب های مورخان یونان باستان ( دار و دسته هرودوت ) این مکان پرسه پولیس ذکر شده . می دانیم یونانیان به شهر می گویند پولیس ( مثل آکروپولیس )اما یونانیان تا حمله اسکندر هیچ تصویر روشنی از این مکان نداشته اند . البته می دانسته اند که چنین مکانی وجود دارد و لی بیشتر آن را بعنوان یک شهر و کمتر یک قصر می شناخته اند . مسلما در دامنه غربی کوه رحمت و صفه تخت جمشید شهری وجود داشته اما آیا نام شهر و نام ارگ مشرف بر آن یکی بوده ؟
در کتیبه های دوران هخامنشی نامی از تخت جمشید ( ارگ و مجموعه کاخ ها ) هنوز دیده نشده . البته بار ها نام شهر ذکر شده و می دانیم که "پارسه" بوده . پارسه به معنای شهر پارسیان می تواند تعبیر شود . اما این اطمینان که نام شهر پارسه بوده اصلا دلیلی کافی نیست که نام مجموعه کاخ های سلطنتی هم پارسه باشد .بلکه برعکس این دوگانکی منطقی بنظر می رسد و بسیار بعید است که هخامنشیان برای مهم ترین دستاورد فرهنگیشان نام معقول و مستقلی نداشته باشند . . خدا رحمت کند ابوالقاسم فردوسی را که ضمن این که زبان فارسی را به قول خودش زنده کرد تاریخ ایران باستان را هم در قالب شعر و به صورت داستان هایی اساطیری در آورد . نتیجه این شد که حد آگاهی مردم ایران از اصل و نسب و پیشینه شان شد "شاهنامه"و طبعا آن چه از اثار باستانی یافت می شدند به معقول ترین مشابه اساطیری اش منسوب می شد . البته بعد از اسلام و تعلق خاطر مردم ایران به قران این کتاب آسمانی نیز مرجعی مشابه جهت نامگذاری شد . نام هایی مثل مقبره سلیمان (مقبره کورش) نقش رستم . نقش رجب . مقبره مادرسلیمان . تخت سلیمان و همین تخت جمشید خودمان , همه این نامگذاری ها اساطیری است و ریشه علمی و تاریخی ندارد)) .
نتیجه گیری
باتوجه به مطالب فوق آنچه مسلم است تاکنون در کتیبه های دوران هخامنشی نامی از تخت جمشید ( ارگ و مجموعه کاخ ها ) هنوز دیده نشده . البته بار ها نام شهر پارسه ذکر شده است وهمچنین هرودوت و كت زياس مورخان يونانى به جاى واژه "پس اركادريش" از واژه "پاسارگاد"ویا به جای واژهاى" ميثر" به معناى خورشيد و روشنك از واژه هاى" ميترا" و"ركسانا" در گزارش هاى خود بهره گرفتند. . ماركوارت و پى ترژوليوس يونگه همواره" پاسارگاد" را با نام واقعى آن به حقيقت" پس اركادريش" خوانده اند، زيرا" داريوش بزرگ در بند ۱۱ ستون يك سنگ نبشته بزرگ بيستون" كه در دانش باستان شناسى سند رسمى به شمار مى رود، خاستگاه گئوماته مغ غيرزردشتى را سرزمين پى اى سى و ودايا پيرامون كوه" اركادريش" خوانده است يعنى همان كوهى كه امروز" پاسارگاد" يا "پس اركادريش" را در كنار گرفته است.گرچه اصولاً وجه اشتقاق اين واژه ها در پارسي باستان مورد ترديد است لذا بازيابي تاريخ راستين فرهنگ و تمدن ايران، پيدا كردن برگها و قطعات نابود شده و جعل شده آن، به روش علمي صحيح نيازمند بوده و لازمه ترديدناپذير اين روش علمي، باريكانديشي، ژرفنگري، دوري از تعصب و پيشداوري و مراجعه به منابع موثق مكتوب يا يافتههاي باستانشناختي است.بدین ترتیب شایسته است که از واژه های بیگانه درنامگذاری میراث فرهنگی ایران زمین پرهیز کنیم واز واژه هایی که سندیت آنها درکتیبه ها وگل نبشته ها برای کارشناسان وباستان شناسان معلوم گردیده است نام ببریم وآثار تاریخی هخامنشیان را با نام واقعی آنها به نسل حاضر وآیندگان معرفی نماییم واین مهم فقط با همت مسیولان خبره میراث فرهنگی کشورمیسر خواهد بود.