دانشگاه‌هاي سنتي امروز، عقب‌تر از فناوري‌هاي اطلاعاتي در دسترس هستند و به نظر مي‌رسد اگر بخواهند پويايي و انعطاف پذيري خود را حفظ نمايند، بايد اين فناوري‌ها را به كار بگيرند و با استفاده از تجربيات موجود، در جهت ايجاد دانشگاه‌هاي مجازي، الكترونيكي و آموزش از راه دور حركت كنند.

اين گونه برنامه‌ريزي، حذف يا اصلاح نظام‌هاي استخدامي و ارتقاي بدون انعطاف امروز، مواد درسي قديمي و نگرش‌هاي تنگ نظرانه را ضروري مي‌سازد. به همين دليل، مديريت و برنامه‌ريزي چگونگي كاربردICT در آموزش عالي، نيازمند مديراني با قوه تخيل و تصور بالاست كه قادر به برنامه‌ريزي براي دانشگاه‌ها باشند. تجسم دانشگاه‌هاي آينده مي‌تواند تصور دانشگاه‌هاي بدون ديوار باشد كه دانشجو خودش برنامه‌درسي، واحدهاي درسي و استاد مشاور را انتخاب مي‌كند، و از طريق اينترنت به كتابخانه‌ها، نمايشگاه‌ها، موزه‌ها و مؤسسات آموزشي سراسر دنيا دسترسي مي‌يابد. در چنين تصوير سازي‌اي، دانشگاه‌ها در تمام 24 ساعت شبانه روز و در تمامي 365 روز سال كار مي‌كنند و دانشجو ازهر منطقه‌اي مي‌تواند در اين دانشگاه‌ها ثبت نام و براساس زمان‌بندي ، نيازها، علايق و شيوه يادگيري خود، واحدهاي آموزشي را تكميل كند.

يادگيري عمدتاَ به انتخاب ياد گيرنده انجام مي‌شود و دانشگاه‌ها، بين‌المللي، چند فرهنگي و چند زباني هستند. در چنين تصوير سازي‌ايي از دانشگاه‌ها، رايانه، تلويزيون، رسانه‌هاي الكترونيك و تعاملي، كتابخانه‌هاي الكترونيکي و شاهراه‌هاي اطلاعاتي، از جمله ابزارهاي اصلي هستند كه امكانات ياد‌گيري تعاملي را فراهم مي‌آورند.

از سال 1996، شبكه علمي جهاني، فهرستي از شش هزار واحد درسي بيش از دويست دانشگاه را به شكل مجموعه‌‌اي درآورده است تا از آن براي ايجاد فدارسيوني جهاني متشكل از دانشگاه‌ها و استادان سراسر جهان مورد استفاده قرار دهد. توسعه چنين دانشگاه‌هايي، امكان يادگيري مادام العمر[1] و تكميل برنامه‌هاي آموزشي را براي افراد مهيا مي‌سازد ( نياز آذري،1381).

نظام‌هاي اطلاعاتي(IS) آنچنان تاثيري در دانشگاه‌هاي آينده دارند كه دانشگاه‌هاي فعلي ( يعني دانشگاه‌هاي سنتي) پاسخگوي نيازهاي متعدد آموزشي، پژوهشي، فرهنگي و حرفه‌اي نخواهند بود.

البته جايگزيني سيستم‌هاي اطلاعاتي و بهره‌گيري از آنها به معناي حذف فيزيكي دانشگاه‌ها نيست؛ بلكه برخي رشته‌ها همچنان به فضاي فيزيكي نياز خواهند داشت . بنابراين، برنامه‌ريزي مؤثر، برنامه‌ريزي مشتمل توسعه دانشگاه‌هاي الكترونيكي از دل دانشگاه‌هاي موجود است.

چنين برنامه‌ريزي‌اي، بدون ترديد با چالش‌هاي زيادي همراه خواهد بود؛ چالش‌هايي كه بسياري از برنامه‌ريزان، آموزش دهندگان و دانشجويان را وادار به ترجيح استفاده از شيوه‌هاي سنتي خواهد كرد.

براي كشورهايي نظير ايران كه هنوز درگير مباحث فلسفي استفاده از فناوري‌هاي اطلاعاتي در سيستم آموزشي هستند، يادگيري از تجربه كشورهايي كه تجربه عملي كاربرد اين فناوري‌ها را در آموزش دارند، مفيد است، و به عبارتي ياديگري از تجربيات ديگران، فرصتي ارزشمند را براي اين گونه كشور‌ها در جهت برنامه‌ريزي‌هاي مربوط به گذر از آموزش فعلي به آموزش مبتني بر ICT فراهم مي‌كند.

در هزارۀ سوم، رسالت‌هاي نويني را براي دانشگاه‌ها در نظر گرفته‌اند:

1-                                                                            دانشگاه به منزله يك نهاد اجتماعي بايد آ,اده گردد كه به ارزيابي و تحليل منطقي وضع موجود جامعه بپردازد.

2-                                                                             دانشگاه بايد پيشگام اشاعۀ آزادانۀ افكار دموكراسي و وحدت ملي جامعه باشد.

3-                                                                            بايد به تحليل و حل مسائل اساسي كه كل جامعه با آن مواجه است، كمك كند.

4-                                                                             نقش دانشگاه‌ها در تبيين جهاني شدن پديده‌ها يك واقعيت مهم تلقي مي‌گردد.

5-                                                                             دانشگاه‌ها در آستانۀ هزارۀ سوم، نقش انحصاري توليد و خلق دانش را از دست خواهند داد و سيستم‌هاي فرا دانشگاهي، سازمان‌هاي يادگيري و ساير مؤسسات موازي، به توليد و خلق دانش جديد خواهند پرداخت. لاجرم، ضرورت آمادي دانشگاه‌ها در امر چگونگي ارتباطات با اين مؤسسات، امري حياتي و كليدي خواهد بود.

6-                                                                            دانشگاه‌ها مسئولند كه به اشاعۀ فرهنگ كتبي و انتشارات جامعه كمك نمايند. نقش ارشادي دانشگاه‌ها در اين خصوص، ارائه رهنمودهاي اجرايي و اشاعۀ فرهنگ مكتوب است.

7-                                                                             دانشگاه‌ها به مثابه يك سييستم و نهاد پوياي هدايتي و راهبردي مشاركت فكري مردم را در ادارۀ جامعه به عهده دارند.   

نقش نظام‌هاي اطلاعات مديريت در تغيير و جابه جايي عناصر فرهنگ سازماني در دانشگاه

بسياز از فرهنگ‌هاي سازماني ( مثل دانشگاه) يا به دليل توهمات بي‌اساس و بيمار گونه يا به دليل بيمي كه واقعاً از سيستم‌هاي اطلاعاتي دارند، در مقابل آن جبهه مي‌گيرند.

بنابراين تمايل دارند همان روش‌هاي سنتي خود را حفظ كنند و در برابر تغييرات، مقاومت نشان دهند. مطمئناَ ريشه بسياري  از ترس‌هاي موجود در فرهنگ سازمان را در مورد سيستم‌هاي اطلاعاتي، بايد در رايانه‌ها، فناوري اطلاعاتي و تغييرات پيشنهادي در سيستم اطلاعاتي جستجو كرد.

هر گونه تغييري در سيستم اطلاعاتي، كاركنان را مجبور خواهد ساخت رفتاري متفاوت و آشكارا مغاير با هنجارهاي فرهنگ سازمان در پيش گيرند.

از اين گذشته، سيستم اطلاعاتي جديد، شايد مستلزم آن باشد كه گروه‌هاي مختلف سازمان ( مثل اعضاي هيات علمي، كارمندان و مسئولان دانشگاه) در اطلاعات شريك و سهيم شوند و احتمال دارد كه اين گروه‌ها اعتماد لازم را به يكديگر نداشته باشند، و در اين صورت با شريك شدن در اطلاعات مخالفت خواهند نمود.

طراحان سيستم‌هاي اطلاعاتي نمي‌توانند تغييرات عمده‌اي در هنجارهاي فرهنگي يك سازمان ايجاد كنند؛ اما مي‌توانند اقداماتي به عمل آورند كه سيستم اطلاعاتي را براي فرهنگ سازمان خوشايندتر سازند. بنابراين به نظر مي‌رسد براي پذيرش نظام اطلاعاتي جديد، بايد كاركنان را مشاركت داد و انگيزه‌هاي لازم را در آنان ايجاد كرد.

طراحان سيستم‌هاي اطلاعاتي، بايد از فناوري فراتر بروند و جنبه‌هاي اجتماعي، روان‌شناختي، سياسي و انسان شناختي سازمان را بررسي كنند و رابطه‌شان را با سيستم‌هاي اطلاعاتي مورد توجه قرار دهند.

عناصر در همه سازمان‌ها، از جمله دانشگاه، تشكيل  دهنده فرهنگ سازماني هستند.



[1]