آگاهی هیجانی از مهمترین مولفه های هوش هیجانی است : آگاهی هیجانی یکی از ابعادش این است که مثلا علی رغم اینکه (مثلا در یک جلسه کاری) خشمگین می شویم اما چون بر نقش خود و منافع ملی و سازمانی خود واقفیم آگاهانه و هوشیارانه عمل می کنیم.

تجلیات هیجان، تجلیات کلامی و غیر کلامی است. هفت درصد از ارتباطات از طریق کلامی، 38 درصد با لحن و صدا و 55 درصد با ژست، حالت و غیره برقرار می شود.
آگاهی هیجانی یعنی تجلیات و مصادیق هیجان را در کلام و غیرکلام تشخیص دهیم. اگر تجلیات کلامی همراه با حالت های مکمل از لحاظ لحن و تن صدا باشد و از لحاظ دیداری و تصویری ژست مناسب با آن ارائه شود پیام به بهترین وجه منتقل می شود و اگر اختلاف بین عامل کلامی و غیرکلامی باشد عامل غیر کلامی برتری خواهد جست.
دومین مولفه از هوش هیجانی بیان خوب هیجانات است، یکی از محققینی که بر روی این مسئله کار کرده از افراد می خواهد که روزی 15 تا 20 دقیقه راجع به سخت ترین آسیب ها و ناراحتی هایی که با آن برخورد کرده اند، بنویسند. این امر باعث می شود که فرد از جنبه های سلامتی سیستم ایمنی بدنش بهتر برخورد کند، ناراحتی های درونی اش کاهش یابد و مراجعات مکرر کمتری به پزشک از نظر بیماریهای روانی داشته باشد.

بیان هیجانات یکی از عوامل هوش هیجانی است. سهمگین ترین حالت ها و سوگواری ها با سیر کلمات تسکین می یابند.
سومین مولفه هوش هیجانی این است که تا چه اندازه بر مدیریت هیجان های خود واقفیم. متناسب با اینکه ما هیجانات را مدیریت می کنیم و یا هیجان ها بر ما مدیریت دارند نتایج و رخدادهای مختلفی اتفاق خواهد افتاد، مدیریت هیجانهای مثبت هم به اندازه هیجانهای منفی مهم است.


تعداد زیادی از افراد جامعه IQ بالایی دارند اما کارهای احمقانه انجام می دهند چون مدیریت هیجان ندارند. در واقع هیجان در موارد مختلف بر آنها مدیریت می کند. هوشمندی از لحاظ هوش هیجانی با مدیریت هیجانی همراه است. ما در فرهنگ اصیل و بومی خود موارد زیادی داریم که معنای این مسئله را نشان می دهد.

در تحقیقات صورت گرفته، در مدیریت هیجان ها از تکنیک های مختلفی استفاده می شود که یکی از این تکنیک ها استفاده از چراغ راهنما است. یعنی در زمانی که گردبادی از هیجان ها به ما هجوم می آورد با توجه به مفهوم چراغ راهنما می بایست قبل از اینکه کاری انجام دهیم تامل کنیم، اینگونه تکنیک ها کمک می کند فرد بهتر زمام امور خود را در موارد هیجانی به کار گیرد. همانطور که حضرت علی (ع) می فرمایند "مالک خودباش" یعنی هیجانات ما را کنترل نکند بلکه ما مالک هیجانات خود باشیم.
همه ما در مرکز ذهن خود چیزی داریم که در فواصل مختلف ما را کنترل می کند و در هر شخصی این مرکز به نوعی عمل می کند. مرکز ذهن ما هر چه باشد به ما امید و آرامش می دهد و کنترل کننده ماست مانند عشق که کنترل کننده زندگی انسان است به طوری که انسان بدون آن نمی تواند زندگی کند.
مولفه چهارم هوش هیجانی این است که به چه اندازه به هیجانات دیگران واقف هستیم. برای آگاهی نسبت به هیجانات دیگران چند نکته وجود دارد: توجه دقیق به رفتارهای غیر کلامی و افزایش و تقویت مهارت های گوش کردن.

ارزیابی و قضاوت کردن (در صورتی که تمامیت حرف شخص مقابل ممکن است مفهوم متفاوتی داشته باشد )، گوش کردن های کلیشه ای (بر اساس کلیشه ها چیزهایی در مغز فعال می شود) و گوش کردن های ضبط صوتی که در آن موهبت حضور نداریم از دلایل عدم گوش نکردن به سخنان دیگران است اگر بخواهیم درک کنیم که شخص چه می گوید باید از منظر او به این قضیه نگاه کنیم از طرفی وقتی از یک منظر به یک قضیه نگاه می کنیم دچار عدم هوشیاری می شویم.
نکته مهم این است که چگونه در ارتباطات با دیگران نسبت به هیجانات آنها نظر خود را بیان کنیم مانند عملکرد امام حسن و امام حسین (ع) در برخورد با مردی که به درستی وضو نمی گرفت.

هوش هیجانی با آموزش همراه است و با اکتساب و تحصیل افزایش خواهد یافت، آموزش افراد باعث می شود بر خود بهتر مدیریت داشته باشند.


یکی از مهمترین تفاوت های IQ با هوش هیجانی یا EQ این است که IQ از طریق ژنتیک اما EQ از طریق آموزش ایجاد می شود.
بر اساس نظر یکی از محققین که در سال 1988 بر روی این مسئله کار کرده است EQ همان ضریب هیجانی است و منظور از آن مجموعه ای از توانایی های اجتماعی برای رویارویی با تقاضاهای زندگی روزمره است و اینکه با خواسته ها و تقاضاهایی که در زندگی روزانه پیش می آید چگونه برخورد کنیم.
تحقیقات در مورد انگیزه های موفق نشان داده است یکی از مشخصه های آدم های موفق در هر شغل تصویرسازی های مثبت است. امام رضا (ع) می فرمایند: بزرگی مرد به بزرگی اندیشه است و همچنین امام موسی کاظم (ع) می فرمایند :خداوند کارهای بزرگ را دوست دارد