تعريف رهبري
روش مبتني بر ويژگي هاي شخصي
v آنها که رهبرند و آنها که رهبر نيستند
•رهبران، به عنوان يک گروه، افرادي هستند که در مقايسه با افراد غير رهبر روشن تر، داراي اعتماد به نفس بيشتر و درون گرا هستند.
• معمولاً آنها قد بلندتر مي باشند
•در بيان داراي فصاحت و بلاغت بيشتري مي باشند
• بنابراين، ويژگي هاي شخصي مي توانند معلول باشند، نه علت.
•اين مسأله همچنين تحت الشعاع موضوع تعصب فرهنگي قرار مي گيرد.
v رهبران اثربخش و رهبران بدون اثربخشي
•در يکي از تحقيقات مشخص شد که هوشياري، ذکاوت، فراست، خلاقيت و اعتماد به نفس با سطح عالي مديريت و عملکرد رابطه مستقيم دارد.
•ولي اين تحقيق همچنين به اين نتيجه رسيد که مهم ترين عاملي که به سطح مديريت و عملکرد بستگي دارد همانا توانايي مدير در امر سرپرستي است، مهارت وي در به کارگيري روش هاي مديريت يا آن نوع سرپرستي که مناسب شرايط خاص باشد.
ديدگاه مبتني بر رفتار رهبر
v چون اين مسأله روشن شد که گويا رهبران اثربخش داراي هيچ ويژگي ممتاز شخصيتي نيستند، پژوهشگران درصدد برآمدند تا ويژگي هاي رفتاري آنها را شناسايي کنند.
v به بيان ديگر، به جاي اينکه بکوشند دريابند چه چيزهايي مي توانند مديران را موفق نمايند، آنها کوشيدند تا دريابند چه کارهايي مي توانند مديران را موفق کنند ( يعني شيوه اي که آنها وظايف و اختيارات را به ديگران محول يا تفويض مي نمايند، شيوه اي که آنها با ديگران ارتباط برقرار مي کنند و راه هايي که زيردستان را تحريک مي نمايند، يا در آنان ايجاد انگيزه مي کنند، طريقي که کارها و وظايف خود را انجام مي دهند و از اين گونه کارها )
v اين پژوهشگران بر دو جنبه از رفتار رهبري توجه کردند:
• وظايف رهبري
• شيوه رهبري
وظايف رهبري
v يک گروه براي اينکه کاري اثربخش انجام دهد، به فردي ( رهبري ) نياز دارد که وظيفه هاي اصلي را انجام دهد.
v آنها عبارتند از:
• وظيفه مربوط به کار يا حل مسأله؛
• وظيفه مربوط به حفظ گروه يا وظيفه اجتماعي؛ ( مثل وساطت بين اعضا )، حل مشاجرات و اطمينان بخشيدن به گروه و القاي اين احساس که اعضاي سازمان داراي ارزش هستند ( به گونه اي که چنين بپندارند )
سبک يا شيوه رهبري
v دو وظيفه رهبري ( وظيفه مربوط به کارها يا حل مسائل و وظيفه مربوط به حفظ گروه ) بايد در دو شيوه متفاوت رهبري نمايان گردند ( يا اجرا شوند ).
v مديراني که بيشتر به حل مسائل مي پردازند امور و کارکنان را سرپرستي مي کنند تا مطمئن گردند که کارها به صورتي رضايت بخش انجام مي شود؛ انجام شدن کار ( از نظر آنها ) از رشد اعضاء يا تأمين رضايت شخصي افراد بسيار مهم تر است.
v مديراني که در سبک يا شيوه رهبري به اصطلاح کارمندگرا هستند ( يعني به کارکنان و اعضاي سازمان توجه بيشتري مي نمايند ) مي کوشند به جاي کنترل افراد، بيشتر موجبات انگيزش آنها را فراهم آورند.
v آنها سعي مي کنند تا رفتاري دوستانه داشته باشند و رابطه اي بر پايه احترام و اطمينان متقابل با اعضاء و کارکنان به وجود آورند و به آنان اجازه مي دهند در تصميماتي که بر سرنوشت و کار آنان اثر مي گذارد، مشارکت نمايند.
v مدير پيش از اينکه بتواند يک سبک يا شيوه رهبري مناسب در پيش گيرد بايد به ويژگي هاي زيردستان هم توجه کند.
تحقيقات دانشگاه ميشيگان و دانشگاه ايالتي اوهايو
v تاننبام، اشميت و تعداد ديگري چنين مي انديشيدند که رهبري به صورت نوعي «بازي» است که مجموع برد و باخت آن «صفر» مي شود.
v يعني هرقدر مدير بيشتر طرفدار کار باشد کمتر به کارگران، کارمندان يا ايجاد رابطه با آنها مي پردازد.
v کساني که درباره چنين انديشه اي پژوهش نمودند کوشيدند تا ببينند کدام نوع از اين دو سبک رهبري مي تواند عملکرد گروه را افزايش دهد.